جعبه ای پر از عشق
مدتها پیش، مردی دختر سه ساله اش را به خاطر هدر دادن یک حلقه کاغذ کادویی زرین تنبیه کرد. از نظر پولی در مضیقه بودند و وقتی دخترک می خواست جعبه ای را آذین کند که زیر درخت کریسمس قرار دهد،پدر بسیار عصبانی شد. با این وجود، صبح روز بعد ،دخترک هدیه ای برای پدرش آورد وگفت: پدر این برای شماست.
مرد از رفتار تند خود خجالت زده شد،اما وقتی فهمید جعبه خالی است، دوباره عصبانی شد و سرش داد زد و نصیحتش کرد: نمیدانی که وقتی به کسی هدیه ای می دهی، باید چیزی درونش باشد؟ دخترک در حالی که اشک می ریخت ،به پدرش نگاهی کرد و ناله زد: آه پدر، این اصلا خالی نیست. من درونش را پر از بوسه کردم. همه اش مال توست پدر.
پدر درهم شکست. دخترش را در آغوش گرفت و از او خواست که پدر را ببخشد.
تنها مدت کوتاهی پس از این ،دخترک در تصادفی کشته شد. همچنین گفته شد پدرش،سالهای طولانی جعبه زرین را هر شب با خود به رختخوابش می برد.هروقت ناامید می شد،یک بوسه خیالی را بیرون می آورد و عشق دخترش را که در آن قرار داشت به خاطر می آورد.
یه مفهوم واقعی، به هرکدام از ما ، به عنوان بشر ، جعبه ای طلایی داده شده که پر از بوسه ها و عشق های بی قید و شرط است…از بچه هایمان ،از اعضای خانواده ،دوستان و خدا .ثروت بهتری وجود ندارد، کسی نمی تواند با ارزش تر (و بهتر) از این ثروت داشته باشد.
منبع : bilingual.ir
شاد باشید
+ نوشته شده در یکشنبه 25 مهر1389ساعت 16:11  توسط گام های استوار
|
عقاب ها در طوفان

آيا مي دانستيد كه عقاب قبل از شروع طوفان متوجه نزديك شدنش مي شود؟
عقاب به نقطه اي بلند پرواز مي كند و منتظر رسيدن باد مي شود.
وقتي طوفان از راه مي رسد بال هايش را باز مي كند تا باد بلندش كند و به بالاي طوفان ببردش .
در حالي كه طوفان در زير بالهایش در جريان است، عقاب بر روي آن در حال پرواز است.
عقاب از طوفان نمي گريزد و از آن براي بلند تر پرواز كردن استفاده مي كند. با باد هايي پرواز مي كند و اوج مي گيرد كه طوفان را به همراه دارند.
وقتي طوفان زندگي به سمت ما مي آيد و بی شک همه ما آنها را تجربه خواهیم کرد، مي توانيم با قرار دادن ذهن و اعتقاداتمان به سمت خدا بر آنها چيره شويم. طوفان ها نبايد بر ما غلبه كنند. ما مي توانيم اجازه بدهيم كه قدرت خدا ما را به فراتر از آنها ببرد.
خداوند ما را توانا ساخته تا بر فراز باد هاي طوفان هايي كه همراه خود بيماري، مصيبت، شكست و نااميدي در زندگي را به ارمغان مي آورند پرواز كنيم.
به ياد آوريد، بار زندگي نيست كه باعث سقوط ما مي شود بلكه علتش نوع عکس العمل ماست
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 3:37  توسط گام های استوار
|
The man whispered, “God, speak to me” and a meadowlark sang .But, the man did not hear. So the man yelled, “God, speak to me” and the thunder rolled across the sky .But, the man did not listen. The man looked around and said, “God let me see you.” And a star shone brightly .But the man did not see. And, the man shouted, “God show me a miracle.” And, a life was born .But, the man did not notice. So, the man cried out in despair, “Touch me God, and let me know you are here.” Whereupon, God reached down and touched the man .But, the man brushed the butterfly away … and walked on
مردی گفت: خدایا با من حرف بزن.و پرنده ای شروع به آواز خواندن کرد ولی مرد متوجه نشد،مرد فریاد زد خدایا بامن حرف بزن و رعد وبرقی در آسمان به صدا در آمد ولی مرد نفهمید. مرد به اطراف نگاه کرد و گفت خدایا بگذار ببینمت و ستاره ای پرسو درخشید. مرد متوجه نشد . سپس مرد فریاد زد خدایا به من معجزه ای نشان بده وزندگی متولد شد ولی مرد نفهمید.مرد با ناامیدی گریه کرد و گفت: خدایا مرا لمس کن، و بگذار بدانم که اینجایی. در نتیجه خدا پایین آمد و مرد را لمس کرد ولی مرد پروانه را با دستانش از خود دور کرد و رفت.
+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 10:8  توسط گام های استوار
|
زنده باشید و هرگز نَمی رید !؟
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی
كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
|
به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر بردهی عادات خود شوی. |
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
|
به آرامی شروع به مردن می کنی اگر ورای رویاهایت نروی. |
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن
برای شما زنده بودنی سرشار از زندگی را آرزو می کنیم
+ نوشته شده در جمعه 26 شهریور1389ساعت 21:4  توسط گام های استوار
|
Everything is okay in the end. If it’s not okay, then it’s not the end
هرچیزی آخرش درست میشه. اگه درست نشد پس آخرش نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 18:3  توسط گام های استوار
|
اعتمادبه نفس حقیقت این نیست که نترسیم .
بلکه آن است که بدانید ومطمئن باشید با این که می ترسید،
بی گمان دست به عمل خواهید زد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 20:7  توسط گام های استوار
|
آن كس كه از اول می داند به كجا می رود، خیلی دور نخواهد رفت.
((ناپلئون بناپارت))
+ نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 1:0  توسط گام های استوار
|
مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.
وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید :
آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.
او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید:
آیا شمادیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید! 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 23:36  توسط گام های استوار
|
سلام دوستان من
تار عنکبوت

مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟
او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که میرفت عنکبوتی را دید اما برای آنکه او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگری عبور کرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی. مرد تار عنکبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد که ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتی گفت تو تنها راه نجاتی را که داشتی با فکر کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادی. دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد.
شاد و موفق باشید
+ نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 23:26  توسط گام های استوار
|
هر چه تعهد خود را نسبت به چیزی بیشتر کنید ، عشق و شور و حال
بیشتری نسبت به آن چیز در خود احساس خواهید کرد .
باربارا دی آنجلیس
+ نوشته شده در دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 4:19  توسط گام های استوار
|